سال 90 شخصا برام سال خوبي بود! اونقدر سال خوبي بود كه وقتي ميخوام از بين : قبولي تو ارشد، مديريت سومين نمايشگاه آثار هنري و صنايع دستي ويژه حمايت از كودكان سرطاني، تداوم حضورم تو آذرپيام، كارم، خروج از يه بلاتكليفي چند ساله و خيلي چيزهاي ارزشمند ديگه مهمترين دستاورد سال 90 رو انتخاب كنم ميمونم!
يعني يه سال رتبه بالائي بود كه هيچ ماكسيمم مطلقي نداشت!
فكر كنم بهمن 89 بود كه تصميم گرفتم از اون به بعد هركاري مي كنم لذت ببرم ازش و واقعا سال 90 سال لذيذي بود برام! سالي كه طبيعتا ناراحتي هاي خاص خودش رو هم به همراه داشت ...
حالا كه تو سال 90 مقدمات بعضي اتفاقات فراهم شد؛ سال 91 سال سختي خواهد بود برام! دوست دارم سال 91 ام رو سال سخت كوشيم قرار بدم ... پله اول رو محكم بسازم تا پله هاي بعدي قرص و محكمتر باشن!
ميخوام ترينهاي سال 90 رو انتخاب كنم! يه سري ترين ها بغير از بهترين اتفاق شايد ...
قشنگ سال : نمايشگاه آثار هنري و صنايع دستي ويژه حمايت از كودكان مبتلا به سرطان و البته جشن چهارشنبه سوري كه باهاشون داشتيم ...
بد سال : يه تماس تلفني كه 36 ساعت تمام همه چيز رو برام زهرمار كرد!
خنده سال : خنده خاصي حائز رتبه اول نشد!
اشك سال : آخر مراسم تقدير از برگزار كننده هاي نمايشگاه كه با ابتكار سعيد همه ايستاده برام دست زدند...
وحشتناك سال : بريدن دست مرتضي با قيچي! (البته موضوع حفظ چيزي بود فراتر از ناموس!!!)
لطافت سال : اصن منو لطافت؟! چه انتظاراتي دارن ملت!!!
دعاي سال : همون كه تو سيزده به در دعا كردم! امسال بالاي 50 نفر از دوستانم مزدوج شدند! مزدوج شدن بعضي هاشون به هيچ وجه قابل باور نبود!!! ايمان بياريد به قدرت دعاي من!!!
كتاب سال : امسال تقريبا 6600 صفحه كتاب خوندم (بجز درسيا) كه تو كتابهاي اقتصادي كتاب «دكترين شوك» و تو كتابهاي غير اقتصادي، رمان «رنج و سرمستي» عالي بودند!
دماغ سوخته سال : 14 شهريور بود! وقتي 600 كيلومتر راه رو كوبيدم رفتم كرج براي ثبت نام و مسئول مربوطه فرمودند:«ثبت نام يك تا 5 مهر قربان!!!»
مظلومترين سال : بي شك موبايلم!
سورپرايز سال : افشاي يه حقيقت عاشقانه بعد از چهارسال و نيم !
شادي سال : اولين ياران نورديمون بعد امتحانات!
غم سال : شكر خدا هيچ غم آنچناني نداشتيم!
سئوال سال : اسي كه فرشيد طي اون برام نوشته بود: «خيلي گلي ولي نپرس چرا!!!» منم نپرسيدم چرا!
دوست سال : هيئت داوران هيچ كانديدائي را حائز كسب سيمرغ ندانست؛ اما ديپلم افتخار بطور مشترك تقديم مي گردد به : حسام و احسان !
دوستي پرپر شده سال : ز/ب
دوست ويژه سال: تو سال 90 به واسطه سفر به خداآفرين، نمايشگاه، بنياد طوبي، رهاورد، دانشگاه، كارگاههاي نقد داستان و ... با دوستان زيادي آشنا شدم اما خوب فرزاد يه اتفاق ويژه بود برام! مينا هم كانديداي ديگه اين بخش بود!
ترينهائي كه به ذهنم رسيد رو نوشتم اينجا! نوشتم تا هيچوقت يادم نره سال 90 با تمام پستي بلندي هاش چه سال خوبي بود برام! اميدوارم سال 91 هم براي من و هم براي تمام مردم جهان سال خوبي باشه... عيدتونو پيشاپيش تبريك ميگم و بهترين آرزوها رو براتون دارم! اگه چيزي ميخواين بپرسين در مورد ترينهام بپرسين! سعي مي كنم صادق باشم!
با نهایت عشق تقدیم می شود به :
تمام کسانیکه تمام ثانیه های ۹۰ را برای من ساختند ...
خيرداسه 1 : اولش كه حسن هدر وبلاگ رو اين مدلي طراحي كردم بهش گفتم :«حسن! نكنه يهو يكي اسم وبلاگ رو «محراب كبود زير تسبيح آبي» بخونه ؟!» حسن گفت :«منطقاً خود خواننده بايد بدونه كه هيچوقت محراب زير تسبيح جا نميگيره و «تسبيح آبي زير محراب كبود» درسته!» بعد من قانع شدم! هرچند يه جاهائي ديدم كه بعضي دوستان اسم لينكمو اشتباه زدن تو وبلاگشون! اين اشتباه زدن اسم وبلاگ قابل تحمل بود تا امروز! تا امروز كه ديدم جناب آقاي سردبير تو پرونده ويژه وبلاگي شماره نوروزي آذرپيام اسم وبلاگم رو بصورت «محراب كبود زير تسبيح آبي» ثبت فرمودند!!!
خيرداسه 2 : اولين مصاحبه - گزارشي كه تو عمرم كار كردم (با 68 نفر مصاحبه كردم!) تحت عنوان :«سالي كه خورد توي ذوقمان» توي آذرپيام نوروزي چاپ شد! بعنوان اولين كارم راضي ام ازش! يادداشت پاياني كه فرينوش برا گزارشم نوشت هم نور علي نور شد! مرسي فرينوش...
خيرداسه 3 : هيچوقت نتونستم و نمي تونم اين حسادت زنانه رو درك كنم! هرچند! يحتمل جوابي كه بشنوم اينكه : دخترا هم هيچوقت نتونستن و نمي تونن اين غيرت مردونه رو درك كنن! و هرچندتر! بعضي دوستان (!!!) معتقدند من آدم بي غيرتي هستم !!!
خيرداسه 4 : عادت به حضور تو مراسم چهارشنبه سوري ندارم اما بهترين چهارشنبه سوري تمام عمرم رو با بچه هاي رستاك كنار بچه هاي مبتلا به سرطان گذروندم ... دست همه شون درد نكنه ! الميرا! يه تشكر ويژه بايد ازت بكنم ... خيلي خسته شدي تو اين سه چهار روز ...
خيرداسه 5 : نيمرخ در هفته اي كه گذشت :
(352 - سفر به كرج)
(353 - گئجه اودونا گدن چوخ اولار)
جمله هفته :
بچگی هایمان پر از هیجان عیدی گرفتن بود
و بزرگ شدنمان پر از امید با هم بودنمان! (من نام ندارم!/ چتر برای چه؟خیال که خیس نمی شود!)